امروز از مدرسه برگشتم خیلی خسته شدم بازم شبا خوابم نمیبره از استرس این که صبح خواب بمونم :( دلم یه خواب سنگین میخواد. مدرسه خیلی برام خسته کننده شده . یه درس یه کم مشکل بود که به یه دبیر دیگه داده بودن بچه ها رفتن اعتراض که فلانی بلد نیست و خلاصه مدیر و مجبور کردن که من برم جای اون دبیر!! جالبه که منم پارسال اولین باری بود که درس میدادم و قبل اینکه من بیام هیچ کس راضی نمیشده این درس رو بگیره من که رفتم اونجا با خوشحالی این درس رو به من دادن و منم که اصلا برام فرق نمیکرد چه درسی.... نمی دونم چرا ولی از اینکه بچه ها پشت سر اون حرف میزنن ناراحت میشم خودمم از این خانومه خوشم نمیاد ولی از اینکه بچه ها اذیتش کردن ناراحت شدم... تازه الان تمام درس های مشکل دار مال من شده ولی اینها تو ارزشیابی یه دبیر هیچ تاثیری نداره آخر سر همه یه نمره میگیرن و حتی اونایی که از مطالعه و تدریس فرار میکنن و کارهای جانبی میکنن بیشتر به چشم میان.
خلاصه این که از همه نظر ناراحتم اصلا نمی دونم دقیقا چمه... تازه مامان هم منتقل شده تهران و تو مدرسه جدید اصلا نمی تونه با بچه های اونجا کنار بیاد میگه خیلی پر رو ان... راست هم میگه بچه های شهرستان خیلی سربزیز تر و حرف گوش کن تر هستن مامان هم تو سنی نیست که بتونه با هر چیزی کنار بیاد :(
برچسب: دختر خسته,دختر خسته و تنها,دختر خسته تنها,دختر خسته از زندگی,دختر خسته راز دلکم,دختری خسته,عکس دختر خسته,وبلاگ دختر خسته,عکس دختر خسته و تنها,یه دختر خسته,
نویسنده: دانیال جعفری
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 18:29