تو که بارون و ندیدی گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسی جاده های غربت میکنی
تو که خوابی تو که بیدار
تو که مستی تو که هشیار
لحظه های شب و با ستاره قسمت میکنی
منو بشناس که همیشه نقش غصه ام روی شیشه
من خشکیده درخت توی بطن باغ و بیشه
جاده های بی سوارو سال گنگ بی بهار
تو نبودی که ببینی نگرفتی دل ما رو
همه قصه هام تو هستی
لحظه لحطه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی
برچسب: رور بارانی,
نویسنده: دانیال جعفری